در هزارتو

10,000 

کتاب در هزارتو اثر آلن روب ـ گري‌يه با ترجمه مجيد اسلامي است؛ من اکنون اين جا تنها هستم، زير سرپناه. بيرون باران مي‌بارد، بيرون سر را زير مي‌اندازي و زيرِ باران پيش مي‌روي، بااين حال يک دست را سايبان چشم‌ها مي‌کني و به جلو خيره مي‌شوي، به چند متر جلوتر، چند متر آسفالت خيس؛ بيرون هوا سرد است، باد بين شاخه‌هاي سياهِ بي برگ مي‌پيچد؛ باد بين برگ‌ها مي‌پيچد، تمام ساقه‌ها را مي‌جنباند، آن‌ها را مي‌جنباند، مي‌جنباند، سايه‌هايشان بر ديوارهاي کاهگليِ سفيد تکان مي‌خورد. بيرون آفتاب مي‌درخشد، درختي نيست، بوته‌اي نيست که سايه‌اي بيفکنَد و تو زير آفتاب يکدست را سايبان چشم‌ها مي‌کني و به جلو خيره مي‌شوي، فقط به چند متر جلوتر، چند متر آسفالتِ پرغبار که باد روي آن طرح‌هايي مي‌سازد از خطوط موازي، مشبک و مارپيچ. آفتاب را به اينجا راهي نيست، باد هم باران هم غبار هم. غبارِ ريزي که سطوح افقي را از جلا مي‌اندازد، چوب لاک‌خورده ميز، کفپوش واکس خورده، طاقچه مرمريِ بخاري، مرمر روي يخدان، مرمر ترک‌دار روي يخدان، غبار از خود اتاق است: شايد از شکاف‌هاي کف‌پوش، يا نه از تخت، يا از پرده‌ها يا از خاکستر بخاري. روي چوب صيقليِ ميز، غبار جاي اشياي کوچکي را علامت گذاشته که مدتي ــ چند ساعت، روزها، دقيقه‌ها، هفته‌ها ــ آنجا را به تصرف خود درآورده‌اند و دست آخر برشان داشته‌اند و طرحشان هنوز تا مدتي واضح باقي‌مانده، يک دايره، يک مربع، يک مستطيل، شکل‌هاي ديگري نه به اين سادگي، برخي کمي روي‌هم لغزيده، به همين زودي محوشده يا به حالتي نصفه‌نيمه پاک‌شده، گويي با کهنه‌اي چيزي. وقتي طرح به‌جا مانده آن قدر واضح است که بشود شکل را بي‌شک و شبهه تشخيص داد، پيداکردن شيي ءِ اصلي آسان، وگرنه بعيد است.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “در هزارتو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *